مرتضى راوندى

784

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

غير از آنچه گفتيم ، قوللرها ، و غلامان خاصه كه از ميان مردم بومى كشورهاى شمالى برگزيده مىشدند ، به كليهء سلاحهايى كه قورچيان در اختيار داشتند مجهز بودند ، و تعداد آنها در حدود پانزده هزار تن بودند . علاوه بر اينها در حدود ده دوازده هزار توپچى در اختيار قشون ايران بود . . . طبق اظهار شاردن ، « جمع كل افراد يا نفرات قشون شاه عباس اول پس از مرگ ، صد و بيست هزار نفر بود ، ولى از دورهء شاه عباس ثانى نابسامانى در كار قشون راه يافت . . . » « 1 » دالساندرى دربارهء ارتش ايران در عهد شاه طهماسب چنين مىنويسد : « . . . سربازان ايرانى مردان بلندقامت و دلير و نيرومندى هستند ، با عضلاتى ورزيده ، بسيار جنگاور كه معمولا در ميدان نبرد شمشير و نيزه و تفنگ به كار مىبردند . سلاحهاى ايشان به مراتب بهتر و عاليتر از سلاحهاى هرملت ديگرى ساخته شده است . . . در حال تيراندازى از تير و كمان يا شمشير خود نيز مىتوانند استفاده كنند . . . » از نوشته‌هاى دالساندرى پيداست كه « پيش از آمدن برادران شرلى و تهيهء توپ و تفنگ و ايجاد صنف توپخانه ، هنگى از تفنگداران ايرانى در تيراندازى با سلاح آتشين مهارت داشتند . . . ظاهرا كارشناسان پرتغالى در مجهز كردن ارتش ايران به سلاحهاى آتشين پيش قدم بودند تا از اين راه به درخواست پاپ اعظم ، ايران را در مقابل حكومت عثمانى مجهز سازند . و از طرف ديگر بنيان نفوذ اقتصادى خود را در جزيرهء هرمز و منطقهء خليج‌فارس استحكام بخشند . به قول كروسينسكى ، در جنگى كه بين سلطان سليمان و شاه طهماسب درگرفت ، به كمك پرتغاليان شكست سختى به تركان وارد آمد ، و اين جنگ به 1549 ميلادى اتفاق افتاد . در جنگهايى كه بين شاه طهماسب و عثمانيها درمىگرفت ، غالبا تاكتيك ايران در برابر عثمانيها عبارت بود ، از زمين‌سوزى و هجومهاى برق‌آسا و كوتاه‌مدت . فرار سلطان بايزيد با سواره‌نظام خود به ايران ، سبب گرديد كه اين اسبان اصيل عربى در سراسر ايران پراكنده شوند ، و نسل جديدى از اسب ايرانى پديد آمد كه در اصالت كم‌نظير بود . » با اين‌كه سربازان ايرانى از جهت شجاعت و سلاح دست‌كمى از تركها نداشتند ، به علت پستى و فرومايگى و سبك‌مغزى شاه طهماسب ، گاه براى نجات از گرسنگى ، فرار را بر قرار ترجيح مىدادند و به خدمت تاتارها درمىآمدند . به‌طورى كه در احسن التواريخ حسن روملو آمده است : « . . . لشكريان شاه طهماسب چنان فرمانبردار و وفادار بودند كه بىجيره‌ومواجب چهارده ساله ، هنوز فرمان وى را به رغبت گردن مىنهادند . » « 2 » اما نويسندهء گمنام ونيزى بدون اين‌كه راه مداهنه و تملق پيش گيرد ، وضع ارتش ايران را در آخرين سالهاى پادشاهى طهماسب چنين توصيف مىكند : « وى به هيچ سردار يا سلطانى از سلاطين خود اعتماد نداشت و به اندرز هيچ‌كس وقعى نمىنهاد ، مردى بسيار فرومايه بود ، زيرا در پى اندوختن زر و انباشتن خزانهء شاهى ، جامه‌هاى خود را به فروش مىگذاشت ، از دادن

--> ( 1 ) . سازمان ادارى دورهء صفويه ، پيشين ، ص 50 به بعد . ( 2 ) . تاريخ سياسى و اجتماعى ايران ، پيشين ، ص 314 به بعد ( به اختصار ) .